
« Up in the Air- 4
صفحه اصلی
»
منگو
از وقتی شنیدیم که منگو برای تقویت قوای جنسی خوب است، به طور پنهانی آن را قاطی همه چی کردم. پودر منگو در قورمه سبزی، آب منگو و ودکا، خود منگو در سالاد، منگو خشکه به عنوان تنقلات، منگوی ریز شده برای آجیل، کمپوت منگو برای سرما خوردگی...منگو پلو هم یک بار درست کردم. با ماست خوردم. بعدش هم چای منگو خوردم. حالا هی سعی میکنم یادم بیاید آیا فایده داشته یا نه. لامصب آدم دفعاتش را که نمینویسید. باید قبل از شروع رژیم منگو یک آماری میگرفتم. این حافظه هم از خود طبیعتم افسردهتر است. یادم نیست.
انگار موتور میخواهد. من هم باید راضیاش نگه دارم. بگذارد برود چه خاکی توی سرم کنم در این سال و ماه قحطی؟ ماندهام که خودش چقدر منگو میخورد که اینطور میچرخد پرههایش. لابد بقیه هم اینطور بودند دیگر. این ادا و اطوارهای مرا نداشتند که الان حسش نیست و الان میخواهم حرف بزنم و دلم میخواهد برهنه باشم اما فقط سرم را بگذارم روی سینهات و نوازشم کن اما نکنیم. چه میدانم. خودش میگوید اداهای من زیاد است. آدم که میگوید زیاد لابد مقایسه میکند با یک چیزی. من که چیز دیگر ندیدم که. آدم عاقل میداند که بقیه روزهای هفته را که من پیشش نیستم لابد کسان دیگری هستد. آدم عاشق فکر میکند جلسه دارد! من هم فکر میکنم عاشقش هستم.
اولش کری بود. آن زمان که ژاپن بود و ما اسکایپی دوست شده بودیم. من هم که عمری کم نیاورده بودم باید یک چیزی جواب میدادم. نمیشد بگوید که راست کرده و من حقیقت را بگویم که جان تو سر کلاسم و خیلی خوابم میآید. من هم سر و صدا از خودم در میاوردم که آه. پدرم درآمد کجایی. خب یک وقتایی هم در میآمد. پدرم را میگویم. اما اینطور نبود که همیشه هم راستش . را بگویم. بعد هم که به هم رسیدیم دیگر دیر شده بود. مسئله حیثیتی بود. دیگر واقعا درآمد. پدرم را میگویم
رفتم سراغ تبلیغات این تلوزیونها. یک جوری کردهبود توی کلهام که انگار ایراد از من است. بیمه هم که نداشتم بروم دکتر. خود درمانی شروع شد. جامعه که مردسالار میشود همه جایش میشود، حتی در بزرگسازیها. تا آن وقت هیچ وقت دقت نکرده بودم که همه این تبلیغات برای بزرگسازی چیز آقایان است. هیچ جا نمیگویند چیز شما خانومها را یککاری میکنیم. البته من شنیده بودم توی چیز نیست، توی سر است. اما اینها محصولات تجاری بودند که به سر کاری نداشتند. من هم ناامید شدم. نمیخواستم که چیزم گنده شود. خودش گفته بود چیز تنگ دوست دارد.
منگو را هم زندایی شوهرم گفت که خوب است. یعنی گفت که برای شوهرش کار کرد. البته به من نگفت. داشت به خواهر زادهاش پشت تلفن توضیح میداد. گفت که شوهرش یک مشکلی داشته و دکتر گفت که به جای این قرصها منگو بخورد. گفت که جواب داد. من هم ظرفها را شستم و خداحافظی کردم و رفتم تریدر جوز منگو خریدم. همانجا توی پارکینگ دوتایش را خوردم. خودم فکر میکنم دارد یواش یواش اثر میکند. حداقل این ودکا منگو که خوب اثر دارد.
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category