
contact
balootak [at] gmail [dot] comfriends
ERROR: Blogroll is currently inaccessiblepowered by
Movable Type 3.35RSS | Atom
search
چراغت که روشن شد و من خواستم بپرم رویت که ای وای دلم تنگ شده و کدام گورستانی بودی و بعد هم نگذارم که جواب سلامم را بدهی و هی شروع کنم به غر زدن که تب کردهام و سرما خوردهام و بیا مرا خوب کن و برویم سفر باهم و چرا خبری از تو نیست وهیچ معلوم است این تلفن تازهات به چه درت میخورد و چرا عکس جدید برایم نفرستادی و من باز موهایم را قرمزتر کردهام و تکلیف آن تابلو چه شد و چرا این اسمت مرا اینقدر باز بیتاب میکند و خبر داری فلانی از ایران برگشته و باز برای من انگشتر نو آورده و تو چرا به من نگفتی که کی بلیط خریدی و تکلیف کتاب من چه شد و دیدی بالاخره من خودم قیمه پختم و کافه شکلات هم دوبار رفتم که تو نبودی و هی ادامه دهم و تو هی نقطه بگذاری که گوش میدهی و هی لبخند بزنی که من ادامه دهم به همه غرهای دنیا، یادم آمد که دیروز گفته بودی که درست است که من خواسته بودم که نگویی اما تو باید بگویی که یک آدم جدید این روزها توی زندگی توست و از جنس من است و حتما من باید ببینمش و کلی از من پیشش حرف زدی و انسان معرکهای است و حتما ما دوستان خوبی برای هم میشویم و این هیچ ربطی به من و تو ندارد و هیچ چیز برای حس و حال من و تو تغییر نمیکند و آزادیمان به جای خودش است و او هم آزادهای است برای خودش که کمک میکند به رهایی ما.
صبر کردم چراغت خاموش شد و کامپیوترم را بستم.
English Weblog
archives
by dateJanuary 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category