
«
صفحه اصلی
چشم در برابر چشم »
مهمانی خانوادگی بود و همه دور میز شام نشسته بودیم. یکی در مورد حکم قاضی برای کور کردن چشم مرد اسیدپاش خبر داد و خوب اظهارنظرها در مورد اینکه آخر این حکم فایدهاش چیست درگرفت. یکی که روبه روی من نشسته بود گفت: « بهترین مجازات این مرد این است که مجبور شود با همان زن ازدواج کند و تا آخر عمر تحملش کند.»
فکر کردم زن اینجا پس وسیله مجازات است یا نابینایاش مجازات مرد است. یا حتی بدتر از آن، اگر زن آن مرد شود، کدامشانند که دارند مجازات میشوند؟ زنی که مجبور است تا آخر عمر با آن مرد زندگی کند، یا مردی که آزاد است همان فردای ازدواج -حتی اگر قاضی اجازه طلاق را هم بهش ندهد- به سمت صیغه رود؟ یا اصلا هم نرود. حالا همه اینها به کنار، داشتم به آقای محترم منورالفکر امروزی نظردهنده نگاه میکردم که این در سرش چه میگذرد که این نظر را داده. خوشبختانه من دهانم را باز نکرده آنقدر توپ و تشر از بقیه مهمانان دور میز شنید که معذرت خواهی کرد بابت نظر نسنجیدهاش و گفت که اصلا نفهمیده چی گفته.
************
یک سری تجربیات خوبی پیدا کردم در مورد اینکه اگر نوشته کسی را به خودم گرفتم -یا کسی نوشتهای از من را به خودش گرفت- مثل انسانهای متمدن به هم ایمیل بزنیم و بپرسیم که فلانی آیا منظورت من بودم. حالا یا جواب مثبت است و سر صحبت باز میشود، یا اینکه یک جمله یک خطی لازم است که بگویم نه. تو نبودی. از خودخوری و فکر و خیال بافی بهتر است.
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category