« پدر عشا مومنی : نمی دانم اقایان چه جوابی در مقابل وجدان خود دارند صفحه اصلی »

پنجره

من از میان
ریشه های گیاهان گوشتخوار می ایم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را
دردفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید


فروغ فرخزاد

----
بازگشت به روزهای مجنون شعرخوانی

October 23, 2008 10:35 AM

Comments

امروز با دستمال تیره نفرت زخمهای خون جکان تهمت را میبندند.در شهر کاش خبری نبود

عزیزم
خیلی باهات موافقم نمی دونم این عقده قهرمان سازی چیه که از اسطوره های تو خالی دینی گرفته تا قهرمانان زندانی مردم خودشونو می کشن که به قول تو از طرف بت بسازن و بعد هم کشته شد (دور از حون عشا البته) براش سوگواری راه بندازن
وای چقدر از این فرهنگ بکشیم آخه!؟؟

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)