
« وبلاگی برای آزادی عشا
صفحه اصلی
»
یه آدم دروغگوی.....
این خیلی جالبه که آدما فکر میکنن دروغ بزرگ و کوجیک داره و اگه دروغشون کوچیک باشه طرف مقابل یادش میره یا به روی خودش نمیآره و مسئلهای نیست.
روزی که اولین دروغ رو دارین تو یه رابطه میگید به طرف مقابلتون ( که میتونه معشوقه، همکار، همکلاسی، ارباب رجوع، صاحبکار... باشه) ، دقیقا همون لحظه دارید گند میزنید به همه رابطه. طرف بالاخره میفهمه. شاید اون موقع نفهمه و بعد شما هم فکر کنید یادش میره و یه حرفی بوده وسط حرفا. اما وقتی متوجه بشه که یه جای کار میلنگه، دیگه به بقیه حرفا هم اعتماد نمیکنه.
پینوشت شخصی برای آروم کردن خودم:
یه روزگاری به روی طرف نمیآوردم که دارم میفهمم که بهم دروغ میگی، ولی دیگه رسما تحمل نمیکنم. نمیفهمم چرا باید شرمی یا ترسی وجود داشته باشه از نشون دادن و گفتن واقعیتی که وجود داره. اگه شرمی - یا ترس، یا هر حس ناخوشایند دیگهای- هم باشه باید در وجود اون واقعیت باشه نه در بیان کردنش. اما مهمترین دلیلش اینه که به آدم دروغگو اعتماد نمیکنم. برای هیچ کاری، حتی اگه سرگرمی محض هم باشه چه برسه به مسائل کاری و جدیتر.
با اولین دروغت تمام شدی، خودت فکر کردی که ادامه داری.
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
موافق نیستم زیاد
سروش
October 21, 2008 12:04 AM
سخنرانی تاریخی:دی
Hamid
October 21, 2008 11:26 AM
ممنون یادآوری خوبی بود. حرفه ای نگاه کردی به قضیه
متین
October 21, 2008 2:05 PM
I always looked down at people who lie specially for no particular reason. However last week I was caught up in a strange moment and without thinking a stupid lie just slipped out of my mouth. I am still amazed at myself to have lied about something for no reason. I thought for myself maybe it was natural for my brain as the first reaction to produce a lie when caught up by surprise in a strange situations because that was part our defense strategy since very early childhood growing up in Iran.
aram
October 21, 2008 2:39 PM
چقدر خوب گفتي دروغ خيلي چيز بدي است. من به خاطر اينكه حاضر نشدم دروغ بگويم يك شغل خيلي خوب را از دست دادم.
همين اواخر هم چون باز هم نخواستم دروغ بگويم يك دوستي خيلي خوب را از دست دادم. كاش دروغ ميگفتم و داشتمش!!!! گاهي بعضي از آدم ها هم ظرفيت صداقت را ندارند انگاري. اما من باز هم حاضر نمي شوم دروغ بگويم.
اميدوارم حرص خوردنت زودتر تموم شه كه قلب يكي اينجا برات كوچك شده!
عطيه
October 21, 2008 6:43 PM
دروغ گفتن بد وناپسنده اما مگر نه اینکه همه ما به هر حال یکبار دروغ گفتیم و یا خواهیم گفت !!!
ما آدمها فرشته نیستیم پس ساطور ور ندار و به جون هرکی که فکر کردی دروغ گفته بیفت !!
اول دلیل دروغ درک کن و دوم گذشت داشته باش !!!
مهدی
October 22, 2008 12:20 AM