
« سیزده به در
صفحه اصلی
I Am Legend »
برش
- کجا ببینمت؟
- خجالت بکش.
- باشد. از اینجایی که منم، یک ساعت و نیم دیگر آنجایم. زودتر رسیدی یک میز کنار پنجره بگیر.
- باشد.
یک ساعت و چهل پنج دقیقه دیگر آنجا بودم. راستش خجالت هم کشیده بودم که پرسیده بودم کجا بیایم. وقتی او آنجا بود، جایمان هم معلوم بود. کنار پنجره میز نگرفته بود. رفته بود توی حیاط.
قهوهمان را خوردیم. پول میز را من دادم. تعارف نکرد. منهم به خریت همیشگی حساب کردم.
- من باید بروم. امشب درس میدهم
- خانه اش خالیاست. خودش رفته ماسوله دیدن مادربزرگش
- خجالت بکش.
خجالت نکشید. من هم نکشیدم. مگر رابطه ما غیر از این بود؟ چه اهمیت داشت که با که بود و با که بودم؟ سالی یکبار شاید همدیگر را بیشتر نمیدیدیم. تنمان خواهش داشت. فرقی نداشت با کسی بودیم یا نبودیم. چیزی بود بین ما.
خانه دوست دخترش سعادت آباد بود. هیچ کداممان ماشین نداشتیم. خندهدارش این بود که هیچ کدام هم به روی خودمان نیاوردیم که آژانس بگیرم. رفتیم یوسف آباد. در راه از کتابش حرف زد که باید ناشری در تهران چاپش میکرد.
از یوسف آباد هم نمیدانم تا کجا با یک پیکان دیگر رفتیم. پیکانها هم که همهشان سفید بودند.
من حوصله نداشتم. هر دفعه غر میزدم که این وضعش نیست، اما هر دفعه همان وضع قبل بود. بعد برایم ترانههایش را میخواند. هر کدامشان را که حفظ بود. من نظری نداشتم. من هیچ وقت در مورد او نظری نداشتم. الان هم ندارم. داستان آشناییمان هم به همان گنگی رابطه بود. یادم نیست که چرا من شروع کردم به حرف زدن با او. بعدها گفت که صد بار دهانش را باز کرده بود که حرفی بزند اما از عینک من ترسیده بود. فکر کرده بودم لابد چقدر با آن عینک زشت شده بودم.
یکبار با هم رفتیم قبرستان یک شهرستانی. دنبال قبر مردی میگشت. مردی که هم بند پدرش بود. من قصهاش را یادم نیست. هیچ قصهای را دیگر یادم نیست.
قهوههایش مزه زهر مار میداد. یکبار هم خانهشان هیچ کوفت دیگری پیدا نمیشد پلو خوردیم با ماست. بعد از همخابگی هم زهر مار میچسبد هم پلو با ماست.
آن روز، آن کافه نادری دفعه آخر بود. نمیدانم به حرف من رسیده که کافه نادری دیگر جای آدم نیست یا هنوز فکر میکند صندلیهایش روح دارند و منبع الهامند. به من که هرگز چیزی غیر از خودش الهام نشد. من شاخکهای ضعیفی دارم.
فکر کنم خواندن این باعث این برش ناگهانی شد.
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
I think as much as your body is entitled to have shameless lust for someone regardless of your commitment to someone else (in your own words), Clinton also can have relation with someone else and as his doughter has said, thats nothing of your business.
then you say your husband cheating you is crossing the red line, how come you set this red line for him and clintons but not for yourself???????????
Leva:
The only different is mine was a fiction!
Kimia
April 5, 2008 5:24 AM