« ما سه نفر بودیم.( قسمت نهم و آخر) صفحه اصلی همینطوری »

یک روزمره طولانی

۱. قرار بود آخر هفته گذشته به دو عزیز در جایی آنور دنیا زنگ بزنم. یادم هم بود. مریض بودم. سرمای سخت. صدایم در‌نمی‌آمد. گفتم بخوابم شاید بهتر‌ شوم. دو روز گذشت و من زنگ نزدم. بعدش آنقدر شرمنده بودم که دیگر اصلا رویم نشد کاری بکنم. حتی یک ایمیل بزنم. الان هم نمی‌دانم چه کنم. می‌دانم فقط کم‌کاری خودم بود. حالا اگر بخواهم زنگ بزنم باید جدا جدا بهشان زنگ بزنم. همه مزه اش به این بود که وقتی باهمند بشود بحرفشان گرفت. حالا یک هفته است نشسته ام و غصه می‌خورم.

۲. سرما خوردگی ام خوب شد اما دو روز تمام روی ابرها بودم از شدت آن‌همه قرص و شربت روزانه و شبانه. سر یکی از کلاس‌ها هم دستیار یکی از استاد‌ّها آمد بیدارم کرد.

۳. دلم می​​خواهد تابستان بروم آفریقا. با یکی از استادها که تابستان در رواندا تدریس می​کند صحبت کردم. فقط نمی​دانم می​شود که سه ماه تابستان را آنجا ماند یا نه. با توجه به اینکه برای واحدهای تابستان هم برنامه​ریزی کرده ام.

۵. دلم عجالتا یک سفر چند روزه می‌خواهد. حالا آفریقا پیش‌کشمان. شیکاگو چرا مرا نمی‌طلبد پس؟

۶. حضرات لس مشنگس! آن سفر شیکاگو را هم نخواستیم. بیایید پنج نفری یک بار دیگر برویم جنوب! یا نه. اینبار برویم شمال. اورگان چطور است؟

۷. یک دختری آمد سر یکی از کلاس ّ‌ها و گفت تو ایرانی هستی؟ گفتم آره. بعد گفت کرا حر یعنی چی؟ والا من هم نزدیک‌ترین چیزی که به نظرم آمد کره خر بود. بعد کاشف به عمل آمد که دوست پسر ایرانی خانم ایشان را کره خر می‌نامند که با ترجمه آًقا پسر محترم می‌شود سوَییت هارت!! من هم که دیدم کار را خراب کردم سعی کردم یکجوری ماست مالی اش کنم که لابد آن پسر آنطور یاد گرفته و تقصیر خودش نیست. اما فکر نکنم درست شده باشد.

۸. من از یک محیط اداری خیلی خیلی رسمی پرت شده ام وسط یک سری آقایان و خانم‌های بسیار بسیار متفاوت. حالا باید بگویم که اینروزها سرکار عشق می‌کنم و تمام روز حرف‌‌‌هایمان طوری است که اگر قرار بود در محیط قبلی گفته شود فقط باید جاییش بوق می​گذاشت.

۹. اولين آخر هفته بعد از شش هفته است که هوا خوب است. دلم يک پياده روی سير می​خواهد. از همانها که بعدش از خستگی و درد پا فقط بخواهی بخوابی.

۱۰. حالم خوب است. يعنی تلقين می​کنم که خوب بشود. يک ذره از دست خودم دلخورم که انرژی ام کم شده و حوصله معاشرت را ندارم.

February 9, 2008 12:18 PM

Comments

آفریقا چرا؟ شیکاگو برفاش که آب شد می‌طلبه، خوبم می‌طلبه.

کر به زبان کردی یعنی پسر شاید دوست پسرش کرد بوده
کی به دوست دخترش میگه کره خر

لوا:
والا من دیگه به اون جزییات واقف نبودم. چیزی که در اون لحظه به نظرم رسید گفتم. چه می دانستم آقای دوست پسر گرامی کجاییند؟

Yellowstone, we gotta go to yellowstone natinal park this summer. we can start plan it now.
check it out:
http://www.nps.gov/yell/

oon baroone ke gharar bood seil beshe hameye barfaye ma ro aab kard, ye rast biya Urbana:D

من اشتباه مي‌بينم يا اين مطلب قسمت 4 ندارد؟
خوش بگذرد:)

In mardayed irani hame ja bayad ye khod namee konnan ,ke neshun bedeh az jameeh umadan ke har ruz be anavine mokhtalef mard salartar mishe..mese majaraye akhir ..jologiri az vorud dokhtara be daneshgah be khatere inke pesara dost nadarn beran daneshgah be noei tanbih dokhtara be khatere kam karii agha pesara...

I am game for anything with Los Mashangs!

if that's in summer, count me in for yellow stone too! zemnan in Hajimoon gom nashodan pas, inja saro kallashoon peyda mishe zaheran;)


لوا:
کدوم حاجی؟ مهران رو میگی؟

حالا نظر مهران و نازی رو پابلیش میکنی نظر منو سانسور میکنی خوشم باشه
من به دیوان لاهه شکایت میکنم خانوم شما نظارت استصوابی میکنی

:)))


لوا: حالا پابلیش بکنم چی میشه جناب؟
شما اول برو تحقیق کن ببین من اصلا کامنتی از شما داشتم یا نه؟ اول تحری حقیقت بکن. پرس و جو بکن. جناب بایرام. بنده غلط بکنم به اضافه کارهای دیگه اگه کامنت شما رو پابلیش نکنم. من ...کی باشم که کامنت شما رو پابلیش نکنم؟
ولی خدایش کامنتی نداشتم. بیا خصومت ها ر وکنار بذاریم و تو دوباره برای من کامنت بذار. من اصلا جای خود پست می نویسمش. چطوره؟

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)