
بسیار سفر باید...
وقتی من بچه بودم سفر رفتن یک امر تجملی به حساب میامد. یعنی برای خانواده ما تجملی بود. فکر آب و غذا و مدرسه مهم تر بود تا فکر سفر. فاصله بین بچه ها هم کم بود. یعنی اینطور نبود که تعداد اعضای خانواده کم کم زیاد شده باشد. از وقتی من یادم است ما همین پنج نفر بودیم. بعد خوب سفر یک خانواده پنج نفری حتی اگر قرار بود برویم شهر دیگر خانه دوستی بخوابیم و پول هتل ندهیم برای ما خیلی پول بود. بیرون غذا خوردن هم همینطور. با پول یک شام مادرم می توانست یک هفته به همه غذا بدهد.
این شد که از بچگی سفر رفتن در ذهن من تبدیل به یک امر تشریفاتی و لوکس شد. حتی سفر های کوتاه. یعنی اگر قرار بود پول یک سفر را بدهم هزار و یک جور فکر می کردم که حالا این پول نباید به جای دیگر برود یا مثلا کار واجب تر نباید انجام داد. سفر یک امر لازم در فرهنگ خانواده ما نبود. مثلا اینجوری که در برخی فرهنگ ها و خانواده ها جا افتاده که حتما باید سفر رفت یا مسافرت را جزیی از جریان اموزش بچه ها در نظر می گیرند.
به این فکر خیلی سعی کردم غلبه کنم. اما هنوز ته ذهنم پولی را که برای سفر می رود را انگار جوری خرج اضافه می دانم که فکر می کنم شاید بشود جور بهتری مصرفش کرد. سفر کردن را هم خیلی دوست دارم. به این نتیجه هم رسیده ام که هیچ چیز مثل سفر به آدم چیز یاد نمی دهد اما گفتم که. نمی توانم راحت برای پول سفری که فقط قرار است مسافرت باشد و مثلا کنفرانسی یا دیدار واجب کسی نباشد خرج کنم. این است که حسودیم می شود به کسانی که خیلی راحت مسافرت می کنند. اگر صد دلار هم ته جیبشان مانده باشد فکر می کنند با این صد دلار تا کجا می شود رفت.
البته وقتی آدم در یک رابطه دو طرفه است باید فکر نفر دیگر را هم بکند و خوب این تفاوت ها همیشه هم وجود دارد که خیلی وقت ها هم اصلا دلچسب نیست. مثلا من واقعا ترجیح می دهم اگر قرار هم است که جایی برویم مثلا یک هتل/ متل ارزان بگیریم و مدت بیشتری بمانیم یا به جاهای دور تری برویم اما او هتل درست و حسابی را حتی اگر فقط یک شب باشد ترجیح می دهد و همانطور که من فلسفه خودم را دارم او هم نظر خودش را دارد.
این است که ما خانواده خوش سفری نیستیم. من که از اول نبودم و حالا هم آن تفکرات بچگی با این جور نشدن سلیقه سفری نفر دیگر مشکل را دوچندان کرده. اما من به تکاپو افتادم که ببینم چطور است اینهمه دانشجوی بی پول مثل ما هرساله اینهمه مسافرت می روند و دور دنیا می گردند. می دانم که من شاید حالا شرایط دور دنیا گشتن را نداشته باشم اما می دانم راه های ارزان تری هم برای مسافرت باید باشد.
یک خورده دنبال این برنامه های داوطلبانه کمک به زنان و بچه ها و آموزش زبان انگلیسی در کشورهای مختلف گشتم اما بر خلاف انتظارم اصلا هم ارزان نیستند. یعنی هم کار می خواهند هم پول. این درست است یا من به اشتباه چیز دیگری را جستجو کردم؟ کسی تجربه ای از این برنامه ها یا جایگزینی دانشجو برای مدت مثلا دو سه هفته سراغ ندارد؟
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
Dear Balootak,
One method is to share accommodation between members of hospitality networks.For example this is one the biggest hospitality club in the world:
www.hospitalityclub.org
There are too many people right now that they are using it.You can check it and find out advantages.
Cheers,
A Balootak reader
A Balootak Reader
January 3, 2008 8:58 PM
والله این سوال باید از مارکوپولوی عصر ما حسین درخشان پرسید و یا حتی از همسر سابقش مرجان عالمی که در وبلاگش نوشته من بلیط 100 دلاری بین کانادا و انگلیس پیدا کردم و کل اروپا با 500 دلار گشتم.
ن
January 3, 2008 10:31 PM
اميدوارم تعداد زيادی به اين پستت جواب بدند که بشه از تجربه هاشون استفاده کرد چون اين سواليه که سالهاست ذهن منو هم به خودش مشغول کرده که چطور من با اينکه حقوق نسبتا خوبی دارم برام سخته پول تورهای چند ميليونی اروپا و خاور دور رو بدم اما خيلی ها که «مثلا» دانشجو هستند هر ۴ ماه يکبار با اين تورها سفر ميکنند.
فقط اينو اضافه کنم که يکبار که از دانشجويی پرسيدم چطور شما تونستيد بريد اروپا گردی گفت هتل نرفتيم هاسل رفتيم . تصور ميکنم جواب کليدی اينه که به خوابيدن در هر جا و هر شرايطی رضايت بدی و اصلا برای محل خواب ايراد نگيری .
لوا: بهار جان شرط جواب دادن به سوال ظاهرا بینگ شدنه که ما از این شانس ها نداریم:)
آره. واقعا با حرفت موافقم. کسی که دنبال سفر ارزون هست نباید به تعداد ستاره های هتل و سایز تخت و سال ساخت جکوزی اطاق فکر بکنه.
BaHaar
January 4, 2008 12:37 AM
vallaa...dar morede jenabe obama...nemidoonam chi mishe goft... be nazare man in amrikaye nejhad parast! be yek siah ray nemidahad!dar moghabele yek ripublicane sefid...
setareh mahi
January 4, 2008 3:38 AM
Yeah Dear Leva, all the volunteering programs is getting more and more expensive, because now they are a very good pre-job experience to find an excellent career. For those kind of traveling there is just a few organizations (mostly not English speakers!) That pay you travel and living expenses and a low salary, but you will be an intern and you should stay 3 6 months in a difficult country that is not a touristique one for sure.
I am that kind of students that prefer traveling with 100dollars but not stay at home, so I tell you the key is that: You shouldn’t pay for hotels, not at all! You should find someone in that city or that country and stay in his place likes a guest, don’t worry in exchange you will be the host after a while! Yes there is lots of hospitability clubs also, they are so practical. but Do you already visit all the cities or the countries that you have friends there?! They would be happy, you friends to have you as the guests! Me I am not your friend, but know you very well through your weblog,I am in Paris and Vous etes toujours les bienvenues!
Ps:I rewrite in English cause Pinglish should awful to read ,please delete the
Sara
January 4, 2008 4:01 AM
ايني كه شما سرچ كردي درسته. اينجور كارهاي داوطلبانه هزينه شون خيلي بالاست. خيلي ها براي مسافرت (مخصوصا تو اروپا) هيچ هايكينگ ميكنن. و حتي شب رو تو چادر ميخوابن. خلاصه اگه ميخواين ارزون برين سفر بايد كوله تون رو ببندين جاي چمدون :)
لوا: می دونم حق با شماست. اینجا هم هر وقت سفر میرم کلی توریست بی پول می بینم که خیلی هم از بقیه شاد تر به نظر می رسند. فکر کنم همه از مشکلات تنبلی باشه که دارم آسمون ریسمون می بافم.
سيما
January 4, 2008 4:22 AM
leva jaan man doosti daram ke na chand mah yek bar balke shayad chand bar dar mah safar bere! yeki az akharin safarhasho rafte bud be marakesh, midooni koja khabide bud? 2 shab rooye do ta sandalie pelastiki goosheye ye resturan! ba reyise unja sohbat karde budan ke ejaze bedan shab unja bekhaban, bedoone hazine. in mojoode ajib ba 22 sal sen nesfe donya ro gashte. farghe mano un ineke man ta az jaye khabam hotel ya motel motmaen nabasham pamo az dare khune birun nemizaram, ama un ahle majara juyie, va mesle ma enghadr ham do do ta charta nemikone. delesh ke safar bekhad nime saate mizane biruno rahi mishe. bayad ye safar hamrahesh beram:)
لوا: آدم دلش می خواد بگه خوش به حالش. کاش ما هم جای اون بودیم. بعد می بینه که آخه فقط یه اراده می خواد که آدم این کار رو بکنه. حسودی نداره که. ما هم کارمون شده حسرت به زندگی بقیه.
MARYAM
January 4, 2008 4:33 AM