
« آفساید
صفحه اصلی
Eastern Promises »
بوتو و بچگی ما
در آن سالهای قحطی برنامه های تلوزیون و محدودیت برنامه ها به خبر ها و گزارش های هفتگی و راز بقا بی نظیر بوتو از معدود زنانی بود که غیر از سبزی خورد کنی های برنامه های تلوزیونی می شد اسمش را شنید. چهره زن قدرتمند اصلا نبود. فکر کنم بی دلیل نبود که با آنکه آن سالها خیلی بچه بودم و از سیاست هیچ چیز نمی دانستم- مثل همین حالا- باز خوشم میامد ازش و نقشش را بازی می کردم و ته دلم می خواست بوتو باشم. یادم میاید کسی - شاید هم پدرم- می گفت که باید روزی سخنرانی مثل او شوم.
شاید هم به خاطر این بود که صبح خودش زنگ زد و بنده با خبر کشته شدن بوتو از خواب بیدار شدم. شاید یادش بود که این زن - که من هنوز هم هیچی ازش نمی دانم- قهرمان بچگی های من و نقش های کودکی ام بود.
بوتو ریس مادام العمر حزبش بوده ظاهرا. حالا وضع لابد بدتر می شود. بوش هم گاهی اوقات اگر از مزرعه اش اصلا حرف نزند بهتر است با این پیغام تسلیت فرستادنش. حالا لابد این بهانه ای می شود برای سخت گرفتن به اسلامیک های پاکستان و از آن طرف تبلیغات آنها در داخل مملکتشان.
دیکتاتوری فقط دست به دست می شود . از بین نمی رود.
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
I kinda had the same admiration towards her when i was growing up too. Sad day.
jeerjeerak
December 27, 2007 11:40 PM
you know she was biten by her husbant ,I dont see her as a strong woman.
behdad
December 28, 2007 8:45 AM
لوا خانم، من سمیرا هستم امسال سینیور هستم در دبیرستان از اوهایو هستم و از خواننده های قدیمی شما. می خواستم همیشه بگم که چقدر شمارو دوست دارم و شما الگوی من هستید به عنوان یک زن ایرانی شجاع و روشنفکر. می خواستم هم اگر دوست داشته باشین برای مجله ایرانی های کلمبوس باهاتون مصاحبه هم بکنم در کتگوری ایرانی های موفق. خیلی دوستتون دارم.
لوا:
سمیرا جان . این نهایت لطفتت به من و بلوط است اما واقعا من کسی نیستم که بتوانم الگوی شما شوم. شما فقط وجهی از من را در این وبلاگ می بینید که در گفتن آن هم کلی اغراق کردی. من خیلی با این صفاتی که گفتی جور در نمی آیم. می توانیم در ایمیل بیشتر صحبت کنیم. قربانت.
Samira
December 29, 2007 2:14 PM