
« خیال
صفحه اصلی
من هنوزم خواب می بینم.... »
همچنان خیال
امروز کرکس دیدم. یعنی فکر می کنم که یک کرکس بود. یک کرکس ماده گرسنه. به همراهم - همان همره بی تحرک عکاس- گفتم. گفت که خیالاتی شدم . که اینجا عقاب الدورادویی دارد و فوقش شاهین شکاری. کرکس ندارد. اما من فکر کردم چشمی از بالا به من خیره شده. چشم یک کرکس ماده گرسنه.
ما امروز خیلی بالا بودیم. بالای یک تپه که من دلم میخواهد آن را یک کوه بلند و دستنخورده بدانم. یک کوه وحشی رام نشده.
از این بالا دلم میخواهد صدای موجهای ساحل وحشی دیروز را نشنوم و فکر کنم دریا فقط یک نقطه آبی در دوردستهاست.
این درختها باید خیلی قدیمی باشند. شاید به قدمت همان خدای سرخپوست. درختان همیشه سبز را دوست ندارم. زندگی را نمی فهمند. چه معنی دارد زندگی بدون رنگ پاییز و عوری زمستان؟ درختان همیشه سبز هم مثل مردمان موطلایی و چشم آبی فقط از دور زیبایند. درونشان سرد است. نگاه کردن به این درختها فقط باعث می شود که به فکر کت اضافه بود یا پتوی کلفت تر برای خواب شب. یعنی انگار سبزیشان عادی می شود. حتی برای خودشان. تصور کن! امید به جوانه زدن و سبز شدن در باهار را نداشته باشی. حق هم دارند. یاد خودم می افتم و دوستم که به من گفت با خنزرپنزری ها می خواهم جوان بمانم. شاید خنزرپنزری این درختان هم رنگ همیشه سبزشان است. چه می دانم. دفعه بعد اما باید جایی بروم که درختان استوایی داشته باشند. درختان استوایی انگار همیشه می خندند.
زمین اینجا سرد است. کف چادر نم دارد. برگهای روی زمین هنوز تری باران ماه قبل را دارند. البته به ما گفتند که ماه قبل باران آمده.
به این فکر می کنم که اگر امشب یک خرس به ما حمله کند چه کار باید کرد؟ مثلا می شود یک بسته شکلات همرنگ خودش به جلویش انداخت یا مثلا این چاقوی دسته کلیدم می تواند پنجه اش را ببرد؟ تصور کن! گردن بندی از پنجه خرس واقعی. فکر بد نکنم.. شگون ندارد. اگر روح خرس در پنجه اش بماند و نیمه شبی گردنم را ببندد چه.... نه . آنقدر هم هیجان نمی خواهم. راستش کمی هم ترسیدم.
دوربین را از همراه بی تحرکم می گیرم. میرود که روی زمین نم دار بخوابد. نمی دانم چه چیزی را می خواهم بگیرم. درختان اینجا حوصله سر برند و زمین هم قهوه ای و سرد. اثری هم از دزدان دریایی نیست. کرکس به قابم نمی آید. به پوتین گل گرفته ام نگاه می کنم و عکس می گیرم.
به آسمان نگاه می کنم. کرکس ماده گرسنه هنوز پرواز می کند. بچه هایش لابد دیگر گرسنه شده اند. کرکسها شکلات نمی خورند. دلم می خواهد خرگوشی بمیرد تا این کرکس ماده گرسنه با آن چشمان حریصش اینطور به من زل نزند. نمی داند که برق چشم از من نیست. از لنز نویی است که اول ماه گذاشته ام.
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
آدم زیر سایهی آقام امام زمان باشه به جای کرکس کبوتر میبینه ... تو یقینا از نحوهی زندگی خانوم فاطمه زهرا بنت ابیها فاصله گرفتی که کرکس میبینی ...
گولبولت
تافته
July 5, 2007 7:21 AM
درختان هميشه سبز مثل گل مصنوعي ميمانند. نه كه آنچنان بي روح و مرده ولي گويي تحركي به وجودشان نيست.
پ.ن
ميدانستيد هماي سعادتي كه پرندهي بلندپرواز فرهنگ ماست، همان كركس كوير مركزي ايران است؟ ما ايرانيها با كركسها دوستي ديرينه داريم!
پژ
July 5, 2007 9:04 AM
اما من عاشق موندن در اینجور جاها هستم!
صادق جم
July 5, 2007 9:06 AM