« صفحه اصلی چند نکته بهداشتی کوچک »

پیری و...

یه ماه و نیم قبل یک قوطی روغن زیتون صدف خریدم که هم آشپزی سالم تری کنم و هم این روغن رو برای سالاد امتحان کنم.
ما با این روغن نیمرو زدیم. ماکارانی پختیم. ته دیگ گذاشتیم. بادمجون سرخ کردیم و گذاشتیم تو خورشت. املت سرهم کردیم و خلاصه آشپزی.
یه ذره اش رو هم گذاشته بودیم تو یخچال کنار سرکه که واسه سالاد سرد بمونه. یه ذره فکر میکردم سالادهام ترش میشه. اما فکر میکردم سرکه اش زیاده. سرکه اش رو کم میکردم.

امشب خم شدم که از کابینتی که قوطی روغن توش هست یه چیزی بردارم چشم خورد به برچسب قوطی. " سرکه سفید صدف".

بادمجون رو بگو چه جوری سرخ میشد!

April 28, 2007 10:50 PM

Comments

خيلي باحال بود. تصميم گرفتم با سركه سيب امتحان كنم ببينم سرخ ميشه يا نه؟

:))
قدرت ِ خدا!!!
:D


لوا: میبینی تو رو خدا!

Zaaf kardam az khandeh Leva!

ساعت ١٢ شب هست من دارم مثل ديونه ها مي خندم,,,, خدايش خيلي باحال بود مي گم حتما احساس تندرستي هم مي كرديد
,,,,,
;-)))

ای خدا من یک ساعته دارم می خندم از دست بادمجونه...

عالی بود. من اگه بخوام از این شیرین کاری های آشپزی م بگم، رسما باید وبلاگ طنز بنویسم :)

یه نگاه کلی به وسایل خونه بنداز پس. احتمالا این نبوغت رو جاهای دیگه هم به کار گرفتی و خبر نداری خودت

محصولات وطنی رو دست کم گرفتی ؟!! مثل اهل اون مملکت همه کاره هیچ کاره اند

پس به خیر گذشت!

- روغن زیتون ِ صدف بود یا روغن زیتون و صدف؟! یا شایدم اسمش صدف بوده؟!

خوب روغنی بوده! خوب!
=))

ابتكار جالبيه :) فكر كنم مزه جديدي كشف كردي :)

دو چشم بینا :)

حالا خوشمزه میشه؟

MERSI SERKEYE SADAF!!!

تبریکات صمیمانه منو بپذیر لوا جان که به این اکتشاف در امر آشپزی رسیدی! و هر چه زودتر به نام خودت ثبت کن تا ملت هم از قابلیت های سرکه صدف باخبر بشن..

بادمجونه احتمالن از خجالت سرخ میشده همولایتی

وای لوا! کلی خندیدم. واقعا ذائقه ی تو وحید حرف نداره!!!:D

عجب من که آشپزی بلد نیستم اما فهمیدم این کار خفنی بود چون نیمروی فرد اعلا بلدم بپزم که هیششششکی نمیتونه مثل من ... آره قربونش چند وقتیه میام اینجا دارم لونه میکنم

قربون حس چشایی تون برم که بعد از خوردن این همه چیز نفهمیدین...شاید اگه برچسب رو نمیدیدی هیچ وقت هم نمی فهمیدی!!!!

ها ها ... خورشمزه شده بود ماکارونی‌تون؟

لوا جونم

بگردم برای این حافظه های از دست رفته امون که هی چیز به خوردمون میدن تو اشپز خونه! من هی میرفتم خرید هر دو هفته یه بار نشاسته می خریدم فرنی درست کنم ولی هروقت می خواستم نشاسته رو پیدا نمی کردم و هی دوباره می خریدم! تا اینکه
موقع خونه تکونی عید ۴ تا بسته نشاسته درست جلوی چشم تو کابینت کشف کردم. یعنی اگه زحمت باز کردن در کابینت و کشیده بودم هم فرنی خورده بودم هم ۴ تا بسته رو دستم باد نمی کرد.

یعنی واقعا" نفهمیدی !!! این همه ژختی ...ما رو ببین وبلاگ کی رو میخونیم !!!!

لوا جان من به خدا بودنت ایمان آوردم. تعظیم همراه با آهنگ گومبالا گومبالای آفریقایی!

بیچاره بادمجون! دختری که قرار بود خفن ترین ... شهر بشه، حالا ببین به چه روز افتاده! چرا اینطوری شدی؟

لوا: آقا حمید. من قرار نبود خفن ترین جاکش شهر بشم. گفتم این حرفی بود که به خاطر زبون درازی ام بقیه به شوخی به من میگفتن. کاش دقت میکردید وقتی متنی رو میخوندید.
به روزی هم نیافتادم. اتفاق بامزه ای بود که دو روز دارم بهش میخندنم. فکر نکنم به روز خاصی افتاده باشم.

جالبناک بود... حال یه بار هم به جای سرکه روغن زیتون تو غذا برزین !

به به
لوا جونم منم دلم خواست یه نیمرو با سرکه بخورم ببینم چه مزه ایه.بیچاره بادمجونا

پيش نويس منشور حقوقي زنان را گذاشته اتم در وبلاگ لطفا نظر خودرا در اين باره بنويسيد

ها ها ها ها! اولا که راجع به هنر آشپزی تون کلی دارم قضاوت می کنم٬ دوما به هنر خريدتون! سوما محصول وطن رو دست کم گرفتی! مامان من ساليان سال پيش ( موقع جنگ) يه بار کرم دست داروگر خريده بود ( اين يکی روش نوشته بود کرم نرم کننده دست داروگر) و بعد از اينکه به دستش زده بود دستاش مثل گچ سفيد شده بود. ما هم ميگفتيم مامان اين يه چيزيش هست به خدا! مامان ميگفت نه٬ جذب ميشه!! آخرش کشف کرديم داخل لوله کرم خمير دندون ريختن!!!

لوا: خوب باز اون تقصیر داروگر بود. من رو که هیچ توجیهی برای کارم نمیشه آورد. خوبی شما؟

ببین... من نمی دونم اینو بهت نشون دادم یا نه. یه کمد توی خونه ام بود که یک ماه طول کشید تا کشفش کردم!!!خونه ی منم که بزرگ نیست اصلا!!!فکر کن که یک ماه لباسامو می چپوندم تو یه کمد فسقلی و نمی دونستم که یه کمد بزرگ هم دارم!!!


خيلی باحال بود لوا جان

معلومه که وقتی غذا می خوريد که داريد از گشنگی ميميريد :)

منم يه بار به جای آرد توی غذا
Baking Soda
ريختم، بعد ياد گرفتم هر چيز سفيدی آرد نيست

ولی تا مدتها هروقت اون غذای خاص را ميديدم مزه
Baking Soda
روی زبونم ميومد

p.s همسرت بايد خيلی آدم باحالی باشه ها، و خيلی هم انگار مزاجتون شبيه همه
:)

Peace

زیاد نگران نباش، من یه بار، نصف لیوان از اون سرکه ها البته از نوع وردا رو بجای آب سر کشیدم. وقتی فهمیدم سرکه است که قلپش رو داشتم قورت می دادم.

جالبه
انگار از خودم گيج تر هم پيدا ميشه
عيب نداره ... كلي خاطره شد

تازه این سالمتر تره!

age leva khorde yani khoshmaze boode va age be nazare leva khoshmaze boode pas manam emtehanesh mikonam
montaha age babam goft in chiye migam az leva joonam beporsid;)

به نظر میاد اصولا روغن خیلی کم استفاده میکنی که متوجه نشدی مزه سرکه بوده. ولی عجیبه که چطوری از غلظتش روی سالاد نفهمیدی که روغن نیست.

لوا: آخه کی آشپزی میکنه؟ چرا هیچکی این نکته رو نمیگیره بابا.

خیلی خندیدم. بابا یه خورده مدیتیشنی، یوگایی چیزی بکنین انقدر فکرتون مشغول نباشه که اصلا نفهمین چی میخورین. اما عوضش کلی کالری صرفه جویی کردی...حالا برو اون بستنیه رو با خیال راحت بخور پس:)

لوا: والا وقتی ساعت یازده شب یه چیزی رو میریزی تو تابه و میبرییش تو تخت و مثل یک تکلیف میخوری که بخوابی, بهتر از این در نمیاد.

اينجا هميشه اتفاقهايي ميخونم که جاي ديگه اي نميخونم
اين ديگه از اونهاست :)

pas shoma ham z mahsoolate sadaf estefadeh mikonin?

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)