
« زنان قوی یا زنان ضد مرد؟
صفحه اصلی
پاییز دوست داشتنی »
My Achievments یا مگه من چیم کمتر از شماست.
درسته که آقا جلال اصلا به روی خودش نیاورده که از من هم دعوت کنه که از لیست افتخاراتم بنویسم اما من به روی خودم می آرم و خودم مینویسم. در ضمن اگه با دیدگاه جنسگونگی و زبان جنیست زده به این لیست نگاه کنیم جای زنان بسیار خالیست. بشتابید که در این امر مقدس عقب نمونیم. نوشتن افتخارات ....حق مسلم ماست.
افتخاراتی که در ایران کسب شد:
۱. فهمیدن حاملگی مادرم در هفت سالگی و گفتن اون به ژاله ( که اون هم رفت زرتی به مامانش گفت و مامانش به مامان من گفت و بعد من ضایع شدم)
۲. کسب عنوان جوانترین متقلب جهان در کلاس اول ابتدایی در امتحان آخر سال ریاضی در سوال بادکنک سمت چب را رنگ کنید. ( از دست رجا صابری که جلوی من مینشست تقلب کردم)
۳. کسب عنوان جوانترین معلم جهان در سن نه سالگی ( به ممد پسر همسایه که کلاس اول بود ریاضی یاد میدادم. مامانش برام بلوز بافت)
۴. هیچ وقت خودم رو تو مدرسه خیس نکردم.
۵. دریافت لوح تقدیر و سکه از استاندار وقت مازندران در کلاس پنجم در امامزاده عبدلله .
۶. قبول شدن در مدرسه تیزهوشان در دوره راهنمایی و دبیرستان و نرفتن.
۷. زدن عینک از سیزده سالگی.
۸. از کلاس دوم میخواستم فضا نورد بشم.
۹.شرکت در گروه سرود مدرسه به مدت یکسال.
۱۰. رفتن به کلاس خوشنویسی به مدت سه ماه پیش آقا رضا همسایمون.
۱۱. داشتن سری کامل کتابهای به من بگو چرا
۱۲. گلدوزی و خیاطی در طرح کاد مدرسه .
۱۳. داشتن دوستی که پنج تا دوست پسر رو باهم نگه میداره.
۱۴. گرفتن دیپلم ریاضی با معدل ۱۹.۴۸ ( خدا شاهده)
۱۵. یه بار واسه خودم مانتو دوختم.
۱۶. رکورد حرف زدن بی وقفه با تلفن به مدت ۲۶ ساعت.
۱۷. دیدن رضا عطاران در میدان توحید سوار رنو.
۱۸. دوستم با ایران درودی حرف میزد.
۱۹. همون دوستم با جواد مجابی هم رفت و آمد داشت.
۲۰. یه بار با راننده اتوبوس خط تهران- ساری تو یه رستوران بین راه جیگر خوردم.
۲۱. بالا رفتن از درخت گردو.
۲۲. سه بار رد شدن در امتحان رانندگی شهری
۲۳. یه سال میرفتم سالن والیبال. همیشه ذخیره بودم.
۲۴.داشتن یه جرزی بارسلونا.
۲۵. خرید یک شلوار بیست هزار تومنی به قیمت پنج هزار تومان با دادن شماره تلفن ندا.
۲۶. دیدن دماوند از روی قله نوا.
۲۷. ترک موتور گازی نشستم.
۲۸. خرید کتابهای ابراهیم نبوی به جای کتابهای درسی.
۲۹. دنیای سوفی رو حفظم. کلیدر رو نه.
۳۰. دعوا با مامانم وسط دو نیمه فینال جام جهانی فرانسه که منجر به خاموش کردن تلوزیون شد. ( تا آخر عمرم یادم نمیره)
لیست افتخارات در ترکیه:
۱. نشستن به مدت ده ساعت در کافی نت " زکی آبی" که منجر به برنده شدن یک عدد سلمانی مجانی شد.
۲. عکس گرفتن با مجسمه ثریا آیهان.
۳. از آهنگهای ترکی خوشم اومد.( بر خلاف تصور خیلی جواد نبودند)
۴. دونه دادن به کفترهای میدون تقسیم استانبول سه بار.
۵. یه ماه هر روز صبح میدویدم.
۶. عموی دوستم اسم طوطی اش رو به خاطر من گذاشت حلوا.
۷. دلموش سواری.
۸. شمردن اعداد ترکی تا صد.
۹. خرید اولین کتونی آل استار.
۱۰. خوردن اولین زهرماری زندگی ( Effess)
لیست افتخارات در امریکا: ( خدایش الان همتون کم میارین)
۱. همشهری شدن با تام هنکس
۲. دیدن خانه ادی مورفی در تپه میلیونرها از نزدیک و گشتن دورش.
۳. اقامت در هتل بابابزرگ پاریس هیلتون به مدت یک هفته در هاوایی.
۴. رفتن به " آرکو آرنا" جایی که مایکل جوردن و شکیل اونیل توش بازی کردن.
۵. گرفتن A در کلاس ریاضی بدون حتی خرید یا باز کردن کتاب در تمام طول ترم.
۶. عکس گرفتن با ستاره هایی مثل کوین کاستنر, اسپیلبرگ و جولیا رابرتز ( ستاره های فرش شده در بلوار هالیود)
۷. گرفتن عکس با قاتل فیلم جیغ با دادن دو دلار به عنوان تیپ.
۸. گشتن با ماشین در بورلی هیلز
۹. همسرم شوهر سابق شیلا ( خواننده) رو از نزدیک دیده.
۱۰. همسرم به کنسرت داریوش رفته و اونجا کامران و هومن رو دیده.
۱۱. پسر شهرام صولتی از همسرم صد دلار قرض گرفت و هرگز پس نداد.( کیه که پول ما رو نخورده؟)
۱۲. رفتن به کنسرت شجریان در برکلی.
۱۳. از جلوی دانشگاه برکلی رد شدم.
۱۴. کباب خوردن در کبابی البرز درست روبروی در ورودی دانشگاه برکلی.
۱۵.حرف زدن با صنم دولت شاهی به مدت دو ساعت.
۱۶. حرف زدن با انار افکاری در ترافیک.
۱۸. یه نفر هم واسه من هم واسه خداداد شتابزده یه ایمیل میفرسته.
۱۹. کوروش ضیابری ازم خواست باهاش مصاحبه کنم و بذارم تو وبلاگم.
۲۰. اولین فامیل نسبی کریم خان زند که وبلاگ نویش شد.
۲۱. اولین فرد خانواده که فارسی تایپ کردن رو یاد گرفت.
۲۲. با خانوم فیروزه دوماس خودم دست دادم.
۲۳. رفتن به داخل یک بار با ماشین بابام در اولین روزی که گواهینامه ام رو گرفتم.
۲۴. خوردن یک شات از یک شراب پنجاه هزار دلاری وقتی طرف مست بود ( و هیچ فرقی با شراب پنج دلاری نداشت)
۲۵. مادر شوهر هرگز ندیده ام به من میگه عروس خوشگلم.
۲۶. اولین عروسی که تاحالا هیچ کدوم از فامیلهای شوهرش رو از نزدیک ندیده ( ملقب به خوشبخت ترین عروس دنیا)
۲۷. ما مخلص خاندان زند هم هستیم!!!
۲۸. دیدن یک کفش هزار و سیصد دلاری از نزدیک
۲۹. رژ زدن با استفاده از آینه بغل یک فراری جلوی یه رستوران
۳۰. عکس گرفتن در دیلری لامبورگنی
۳۱. نشستن در پشت فرمون مرسدس مک لارن به مدت سی ثانیه در همون دیلری.
۳۲. یه عکس دارم که من وسط گلدن گیت و آلکاتراز هستم.
۳۳. اولین فرد خانواده که غذای چینی خورد.
۳۴. همه چی میخورم. حتی ملخ.
۳۵. میخوام رانندگی با ماشین دنده ای رو یاد بگیرم.
۳۶. وقتی بزرگ شدم میخوام کوروت بخرم.
۳۷. رد شدن از جلوی محل کار آرنولد شوایتزنگر - هر روز
۳۸. شنا در اقیانوس آرام.
۳۹. برادرم پارسال رفت لاس وگاس واسه من یه جاسویچی آورد.
۴۰. یکی از همکلاسیام هارلی دیویدسون داره.
لازم به تذکر هست که این لیست هر لحظه قابل تغییر هست. و امکان داره موارد جدید افتخار بهش اضافه بشه.
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category
Comments
و که افتخاراتت از مال من درخشانتره وا..!!
لوا: پس چی؟ من خیلی مفتخر تر از این حرفام!!
سورئاليست
September 21, 2006 11:01 AM
میبینم که افتخارات (!) مشترک زیاد داریم :دی
لوا: مثلا؟
شیدا
September 21, 2006 11:09 AM
با با لوا جان با این لیست دور و دراز که من یکی احساس بی هنری کردم. هر چند فکر می کنم لیست افتخاراتت را سانسور کردی و می بایست طولانی تر از این باشد.
لوا: آره بابا. خیلی بیشتر بود. چه میشه کرد. تواضع و فروتنی دیگه بیشتر از این اجازه نمیداد.
راحله
September 21, 2006 11:37 AM
غیر مشترکهاش رو میگم ! از لسیت اول : شماره های 16 - 17 - 18 - 19 - 21 - 24 - 27
البته در مورد شماره 1 ، 5 سالم بود ،شماره 3 هشت سالم بود و در مورد شماره 6 ، من قبول شدم و رفتم :دی، امتحان شهر رو هم دو بار رد شدم! ولی معدل دیپلمم دقیقا" 19.48 ه.
بقیه اش رو هم بگم؟ :دی
لوا: خوب چرا وبلاگ نمینویسی؟
شیدا
September 21, 2006 11:41 AM
بابا! یک دستای به سر و روی ما بکش. لطفا!
لوا: خواهش میکنم مهندس جان. والا اینها رو هم غیرتی شدیم رو کردیم. اصرار دوستان بود.
ما بنده کمترینیم!
SoloGen
September 21, 2006 11:41 AM
راست میگیا! اینم حرفیه! نمیدونم چرا تا حالا به ذهن خودم نرسیده بود! :دی
I'll think about it ! lol :P
شیدا
September 21, 2006 11:56 AM
این لیست افتخارات نوشتن این روزها تبدیل به یکی از خواندنی ترین مطالب وبلاگستان شده.
لوا: دکتر جون. اگه شما بنویسی که دیگه همه ما باید بریم زیر میز. خدایش خیلی شما باید افتخاراتتون زیاد باشه ها. مثل موسس گوگل وموسس پنی سیلین!! چرا نمینویسی علیرضا جان؟
علیرضا
September 21, 2006 11:58 AM
شما دماوند رو از قله نوا میدیدید؟ ما هم از رینه نیاک و نوا رو با هم دیدیم لوا جان! حالا کی مفتخرتره؟
:)
لوا: ضد حال!!
خوب تو لابد.
شانه بسر
September 21, 2006 12:03 PM
شماره بیست و هفت کلمه مخلص به فتح میم هست یا به ضمش؟:)
لوا: ها؟
پریسا
September 21, 2006 12:18 PM
بابا خوشبحت تریم عروس دنیا ! جدا ً لیست افتخاراتت خیلی افتخار آفرین بود !
مریم
September 21, 2006 1:14 PM
لوا چه نشسته ای که من هم با عزمی جزم افتخاراتمو نوشتم تا مشت محکمی باشد بر دهان کسانی که افتخارات ما فمنیستا رو نمی بینن!
لوا: همون!
مینا
September 21, 2006 1:15 PM
خدا شاهده پستت رو نخونده بودم! جدی میگما!
لوا: حالا میخواهی من نفرینم رو پس بگیرم داداش؟ نه خیر. به همین مجانی ها هم نیست. خدا به سر شاهده...
قصههای عامهپسند
September 21, 2006 1:29 PM
خدایی قسمت افتخارات آمریکاتون لنگ انداختن داره خاله بلوط
خاله بلوط راستی من یادم رفته شما Career Agency کار میکردین یا Dating Agency?
لوا: هیچکدوم سکسی جان.
ٍ
Career Center. تو الان من رو درحد یک temp Agency پایین آوردی که اصلا جای بخشش نداره.
حالا چرا دیتینگ؟
سیاه
September 21, 2006 1:31 PM
اون امامزاده عبداله و شماره ندا از لیست ایران و حلوا از لیست ترکیه خیلی توپ بودن!جات خالی کلی خندیدم!
لوا: نوش جان. ما همین جور مفتخر میشیم که ملت بخندن.
RahiL
September 21, 2006 2:27 PM
من از کلاس چهارم ابتدایی تا سوم راهنمایی همه ی تابستونا می رفتم کلاس خوشنویسی
من 13 تا کتاب ژول ورن هم داشتم
ولی خودمونیم ما چقدر مفتخر گمنام داشتیم.. کم کم دارن رو می شن و آشنا می گردیم
لوا: ااا. من ژول ورن رو یادم رفت....با آیزاک آسیموف
دنیا
September 21, 2006 2:53 PM
اون شماره 20 من بودم!! شوخی کردم!
لوا: دیدی این شراگیم هم مدعی کریم خان شده؟ کلی فک و فامیل پیدا کردیم ما از صدقه سر کریم خان زند!!!
سینا
September 21, 2006 4:35 PM
خیلی باحال بود...فکر کنم اگه بخوام امتیاز بدم به این افتخارات بالاترینشون مال تو باشه...اما در مورد این شماره افتخاراتت در آمریکا...دیگه قرار نشد قلب واقعیت بکنی...هرجوری حساب کنی اولینش من بودم...به هر حال به این نوشتت لینک دادم :)
لوا: چه افتخاری بزرگتر از لینک گرفتن از شما!!
شراگیم
September 21, 2006 4:44 PM
بادرود بر تو عزیز..... من از وبلاگ شراگیم امدم هنوز براش کامنت نذاشتم ولی شراگیم درست میگه و نوه کریمخان زند است. هرچند که من معتقدم که افتخار خانم شوهر کرد و بچه هاش هم بزرگ شدند وهرکس فقط باید به خوش افتخار کند و عملکردهای انسانیش..من کلا با شاهان تاریخ مشکل دارم ولی براستی کریمخان زند که خودش رو وکیل الرعایا مینامید استثنابود . درضمن عزیز جان خیلی دلم میخواد بدونم تو چه نسبتی با خانواده زند داری
firoozeh
September 21, 2006 8:27 PM
کامنتی کمه دیشب گذاشته بودم به طرز بیشرمانه ای تائید نشده...چرا؟ در ضمن حتما فامیلیم...خان دایی دکتر را می شناسی؟
لوا: تایید شد مادر. چشمت رو باز کن.
نه . نمیشناسم. زند ایل و تبار همسرم هست. به من چه این بی ناموسی ها!
شراگیم
September 21, 2006 9:59 PM
عالی بود عالی! مخصوصآ افتخار شماره 19 آمریکا!! الان لینکت رو میزارم...
لوا: افتخار میدید!
حامین
September 21, 2006 11:51 PM
آهان...الان دیدم...زیرش را پاراف کرده بودی شکل و شمایلش عوض شده بود نشناختم...به هر حال میتوانی لینک گرفتن از من را هم به افتخاراتت اضافه کنی...ولی جدی از همسر محترمت بپرس دکتر جعفرزندوکیلی را حتما می شناسد...شک نکن که فامیلیم
لوا: عجب! ( اونها زند مخفی هستن. اشکالی نداره؟)
شراگیم
September 22, 2006 12:54 AM
با اين چيز ها كه نوشتي من اگه بخواهم بنويسم بايد يكي از افتاخارتم دوستي با شما باشه.
بعدم كلي از اين ها رو منم تجربه كردم يكيشم همون دنياي سوفي كه بعيد مي دونستم هيچ ادم ديگه اين جوري يدا بشه
لوا: خواهش میکنم!! دنیای صوفی جدای همه مسایل فلسفی اش به من نوشتن رو یاد داد. من حالا حالاها مدیون یوستین گردر هستم.
صبا بي قرار
September 22, 2006 2:24 AM
kheili bahaal bud! man ham liste eftekharatam ro neveshtam!
sayeh
September 22, 2006 8:32 AM
خسته نباشيد!
صادق جم
September 22, 2006 9:58 AM
خدا مرا نبخشد! 5روز است فقط دارم میخندم حضرت!
لوا: همینکه نادم هستی کافیه مادر!
جلال \ ... و غیره!
September 22, 2006 2:10 PM
اون افتخار 26 ساعت صحبت كردن با تلفنت خيلي خفن بود!;)
آرمان
September 22, 2006 3:26 PM