
به جای معرفی
ایده یادداشتهای روزانه توی اینترنت خیلی وقته که تو سرم هست. از وقتی یادمه می نوشتم. توی سر رسید های هر سال و جالبش این بود که عمرشون هم همون یه سال بود. آخر اسفند میسوزوندمشون و سال نو از نوشروع میکردم. این آخرا دیگه روزانه نمی نوشتم هروقت یه چیزی حسابی قلقلکم می داد خودکار به دست می شدم. شاید حالا موظف تر بشم به نوشتن.( بماند که تایپ فارسی سخت ترین کار عالمه و همین پاراگراف تا حالا نیم ساعت وقت گرفته و من هنوز نمی دونم ویرگول کجاست)
اینجا از خودم. ( اینجا باید ویرگول باشه نه نقطه)و دلم و جریان زندگی دور و برم و... می نویسم. فعلا همین.
2:17 PM
Permalink
تولد
تو شهری که پر از بلوطه تو خونه ای که همیشه پر از برگهای بلوطه رو بروی پنجره ای که فقط درختای بلوط رو می شه ازش دید غیر از تولد یه بلوط کوچیک چه انتظار دیگه ای می شه داشت؟ از حمید رضای عزیز ممنونم که همه زحمتها رو کشید و اینهمه در مقابل بی سوادی من صبور بود.
English Weblog
archives
by dateMarch 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
by category